روابط ایرانیان و یهودیان، یکی از کهنترین و پیچیدهترین پیوندهای تاریخی در خاورمیانه است. از فرمان مشهور کوروش بزرگ برای آزادی یهودیان از اسارت بابل گرفته تا دورانهای پرالتهابی که این اقلیت مذهبی در میان مناقشات قدرتهای بزرگ گرفتار آمدند این رابطه همواره دستخوش فراز و نشیب های فراوانی بوده است.
در این مقاله، به دو واقعه مهم تاریخی میپردازیم که در آنها شاهزادگان یا فرمانروایان ایرانی مستقیما با جوامع یهودی درگیر شدند: نخست، شورش بهرام چوبین در اواخر دوره ساسانی و نقش یهودیان در آن؛ و دوم، لشکرکشیهای نادرشاه افشار در قرن هجدهم و تأثیرات عمیق آن بر یهودیان ایران. دو رویدادی که قرنها با یکدیگر فاصله دارند، اما هر دو تصویری پیچیده از مناسبات قدرت، مذهب و بقای قومی را به نمایش می گذارند.
بهرام چوبین؛ امیدی که به فاجعه انجامید
وقتی ظلم به یهودیان زمینهساز شورش شد
پایان سده ششم میلادی، امپراتوری ساسانی را در وضعیتی متلاطم و شکننده نشان میداد. هرمز چهارم (۵۷۹-۵۹۰ میلادی) با رفتارهای خشن و سیاستهای تفرقه انداز خود، آتش نارضایتی را در دل موبدان زرتشتی، بزرگان و سپاهیان برافروخت. او نه تنها اشراف را از خود رنجاند، بلکه موجی از آزار و اذیت را متوجه اقلیتهای دینی به ویژه یهودیان ساکن در قلمرو ایران و بابِل (بینالنهرین) کرد.
این سیاستهای خصمانه، که با بسته شدن مدارس مهم تلمودی در سورا و پومبدیتا همراه بود، یهودیان را که تا پیش از این در سایه تسامح نسبی برخی شاهان ساسانی زندگی می کردند، در وضعیت اسفباری قرار داد. در چنین فضای آکنده از خفقان، امپراتوری ساسانی با تهدیدات خارجی نیز مواجه بود. قبایل دشمن از مرزها وارد شده و بخش هایی از خاک ایران را اشغال کرده بودند.
در این میان یک سردار برجسته از خاندان مهران، به نام بهرام چوبین، توانست با لشکرکشی موفق، دشمنان را از کشور بیرون راند. این پیروزی، محبوبیت و قدرت نظامی او را چنان افزایش داد که خطری جدی برای تخت و تاج هرمز چهارم محسوب می شد.
اتحادی کوتاه اما پرمعنا
بهرام چوبین که از پاداش ناچیز شاه و رفتارهای تحقیرآمیز او به خشم آمده بود، علیه هرمز چهارم سر به شورش برداشت. او به سرعت بر پایتخت مسلط شد، هرمز را دستگیر کرد و سپس در سال ۵۹۰ میلادی او را از میان برداشت. بهرام چوبین ابتدا به صورت رسمی از جانب خسرو دوم (پسر هرمز) حکومت را به دست گرفت، اما اندکی بعد خود را پادشاه ایران اعلام کرد. این اقدام او باعث شد تا خسرو دوم که وارث قانونی تاج و تخت بود، به امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بگریزد.
در این بحران عمیق جانشینی، یهودیان ایران و بابل که از سرکوبهای دوران هرمز چهارم به ستوه آمده بودند، بهرام چوبین را به عنوان منجی خود برگزیدند.
به نوشته تاریخنگار بیزانسی، تئوفیلاکتوس سیموکاتا، یهودیان نه تنها از بهرام حمایت معنوی کردند، بلکه با نیروی انسانی و سرمایههای خود به یاری او شتافتند تا در برابر خسرو دوم و متحدان رومیاش بایستد. این حمایت همه جانبه، پاسخی به وعدهها و رفتارهای بهرام بود. او در قدردانی از این همراهی، دستور به بازگشایی آکادمی تلمودی در پومبدیتا تحت رهبری مَر بار رب حَنان داد. بدین ترتیب، اتحادی کوتاه اما پرمعنا بین یک شاهزاده-شورشگر ایرانی و جامعه یهودی شکل گرفت.
انتقامی که از راه رسید
متأسفانه برای بهرام چوبین و هواداران یهودیاش، این اتحاد سرنوشت خوشایندی نداشت. خسرو دوم با استقبال گرم امپراتور موریس در قسطنطنیه روبرو شد و با یک سپاه قدرتمند رومی به ایران بازگشت. در جنگی که بین دو مدعی سلطنت درگرفت، سپاه بهرام چوبین شکست سختی خورد و خود او ناچار به پناهندگی به سرزمین هونها (در آسیای مرکزی) شد. دوران کوتاه پادشاهی او تنها یک سال به طول انجامید.
پس از پیروزی خسرو دوم، نوبت به حسابکشی از متحدان بهرام رسید. یهودیان که آشکارا از غاصب تاج و تخت حمایت کرده بودند، بهای سنگینی پرداختند. در فتح شهر ماحوزا که دارای جمعیت بزرگی از یهودیان بود، سردار ایرانی مِبُدَس فرمان قتل عام داد و بخش عمدهای از یهودیان آن دیار را از دم تیغ گذراند.
این واقعه تلخ، نشان داد که در بازی قدرتهای بزرگ، اقلیتها چگونه میتوانند قربانی انتخابهای سیاسی خود شوند. با این حال، حمایت یهودیان از بهرام در تاریخنگاری یهودی ثبت شد و خاطرهای از پیوند با یک شاهزاده ایرانی که در برابر ستمهای دینی قد علم کرد، برای همیشه باقی ماند.
نادرشاه افشار؛ چهره دوگانه یک فاتح
فاصله یک هزاره، تکرار یک سرنوشت؟
بیش از یک هزاره پس از ماجرای بهرام چوبین، سرزمین ایران شاهد ظهور فرمانروایی دیگر بود که سرنوشت یهودیان را بار دیگر دستخوش تغییر کرد. نادرشاه افشار (سلطنت ۱۷۳۶-۱۷۴۷ میلادی) با تکیه بر تواناییهای نظامی خارقالعاده خود، توانست ایران را از هرجومرج پس از سقوط صفویان نجات دهد و افاغنه مهاجم را بیرون براند.
او برخلاف پادشاهان صفوی که تشیع را با تعصبی شدید دنبال میکردند و در نتیجه فشار زیادی بر اقلیتهای دینی به ویژه یهودیان وارد میآوردند، فردی سنیمذهب بود. این تغییر رویکرد مذهبی در سطح حاکمیت، تا اندازهای به بهبود وضعیت یهودیان انجامید.
فرمانی که جایگاه یهودیان را به رسمیت شناخت
نادرشاه که به دنبال کاهش نفوذ سیاسی-مذهبی علمای شیعه و ایجاد اتحاد میان مذاهب توحیدی بود، دستور جالبی صادر کرد: سران یهودیان، مسیحیان و مسلمانان باید کتابهای مقدس خود را به زبان فارسی ترجمه میکردند.
این ترجمه برای یهودیان توسط خاخام بابایی بن نوریئل از اصفهان انجام شد که متن مقدس را به زبان یهودی-فارسی (فارسی با حروف عبری) برگرداند. بعدها این ترجمه توسط یک مسلمان به خط فارسی نوشته شد و نسخههایی از آن اکنون در کتابخانههای معتبر جهان مانند واتیکان و پاریس نگهداری میشود. این اقدام نادرشاه، هرچند با اهداف سیاسی و وحدتگرایانه انجام شد، به نوعی به رسمیت شناختن جایگاه فکری و دینی اقلیتها در آن برهه تاریخی بود.
روی دیگر سکه؛ خشونت و کوچهای اجباری
اما چهره نادرشاه برای یهودیان تنها به مدارا و فرمانهای روشنفکرانه خلاصه نمیشد. او پیش از رسیدن به سلطنت، چهرهای خشن و بیرحم داشت. بر اساس وقایعنگاری بابایی بن فرهاد (نوشته شده در حدود سال ۱۷۳۰ میلادی)، در خلال جنگهای نادر برای بیرون راندن افاغنه از ایران، او رفتار بسیار بدی با یهودیان کاشان و اصفهان داشت و مقادیر هنگفتی پول از آنها اخاذی کرد.
یکی از تأثیرگذارترین اقدامات نادرشاه بر جامعه یهودی، تصمیم او برای انتقال پایتخت به مشهد و به تبع آن، کوچاندن گروههایی از یهودیان به شرق و شمال شرق ایران بود. در حدود سال ۱۷۴۶ میلادی، نادرشاه دستور داد تا یهودیانی از قزوین و استانهای گیلان به مشهد منتقل شوند.
این سیاست کوچ اجباری، که با اهداف اقتصادی و عمرانی انجام میشد، منجر به شکلگیری یک جامعه یهودی مهم در مشهد گردید. با این حال، این جامعه در انزوای نسبی و در همسایگی اماکن متبرکه شیعه، در معرض فشارهای شدید قرار داشت. چند سال پس از مرگ نادر، در سال ۱۷۴۷، حوادثی رخ داد که به واقعه تلخ “الله داد” معروف شد و یهودیان مشهد را مجبور به تغییر دین ظاهری کرد. ریشههای این واقعه غمبار را بیتردید میتوان در جابجایی جمعیتی دانست که نادرشاه آغازگر آن بود.
افسانهای که از دل تاریخ برخاست
کتابی که جان یک جامعه را نجات داد
در کنار گزارشهای تاریخی مستند، داستان شگفتانگیز و عامیانهای نیز از برخورد نادرشاه با یهودیان در منطقه قفقاز نقل شده است. این داستان اگرچه ماهیت افسانهای دارد، اما نشاندهنده تأثیر عمیق شخصیت نادر بر حافظه جمعی یهودیان است.
بر اساس این روایت که در موزه یهودیان کراسنایا اسلوبودا در آذربایجان ثبت شده، در سال ۱۷۳۳ میلادی، نادرشاه (که هنوز به سلطنت نرسیده بود) به شهر قوسار در شمال باکو حمله کرد. او قصد داشت همه مردان یهودی را کشته و زنان و کودکان را به اسارت بگیرد.
در حیاط کنیسه، نادرشاه با خاخام ارشد جامعه، خاخام روون بن شموئل، روبرو شد که مشغول آموزش قوانین یوم کیپور (روز کفاره) از روی یک کتاب کابالیستی باستانی بود. نادرشاه شمشیر خود را کشید و بر سر خاخام فرود آورد، اما خاخام با کتاب از خود محافظت کرد و ضربه شمشیر بر روی کتاب نشست و او را نجات داد.
تصویر این کتاب با جای ضربه شمشیر هنوز در موزه به نمایش گذاشته میشود.
نادرشاه که از این واقعه متحیر شده بود، گفت: “به احترام این کتاب، شما را میبخشم و دیگر به شما آسیبی نخواهم رساند” و بدین ترتیب دستور به بخشودگی جامعه یهود داد.
این داستان زیبا، هرچند از نظر تاریخی با شواهد مکتوب همخوانی کامل ندارد و نوعی “افسانه نجات” محسوب میشود، نشاندهنده آن است که چگونه یک چهره مقتدر و ترسناک مانند نادرشاه می تواند در فرهنگ عامه به موجودیتی دوگانه تبدیل شود؛ هم ظالمی خونخوار و هم فاتحی که در برابر امر قدسی سر تعظیم فرود میآورد.
جمع بندی؛ دو روایت از یک مواجهه تاریخی
بررسی دو دوره تاریخی “جنگ یهود با شاهزادگان ایرانی”، یعنی دوران بهرام چوبین و دوران نادرشاه افشار، نشان میدهد که این مواجههها هرگز ساده و تکبعدی نبودهاند.
در هر دو مورد، یهودیان به عنوان یک اقلیت مذهبی و اجتماعی، در میان مناقشات قدرتهای بزرگ و فرمانروایان محلی قرار گرفتند:
در ماجرای بهرام چوبین، آنها با امید به رهایی از ظلم دینی، از یک مدعی قدرت حمایت کردند و در نهایت قربانی شکست سیاسی او شدند.
در دوره نادرشاه، با چهرهای پیچیده مواجه بودند؛ از سویی از فشارهای مذهبی دوره صفوی رها شدند و حتی شاهد ترجمه کتاب مقدس خود به فرمان شاه بودند، و از سوی دیگر با اخاذیهای مالی و کوچهای اجباری روبهرو شدند.
در این میان، افسانه نجات در قفقاز، گرچه از نظر علمی قابل اثبات نیست، اما نشاندهنده یک حقیقت روانشناختی و فرهنگی است: یهودیان در طول تاریخ، در برابر قدرتهای سهمگین، به داشتههای معنوی و فرهنگی خود یعنی کتاب و ایمان پناه بردهاند. همین کتاب مقدس بود که در روایت عامیانه، شمشیر نادرشاه را کند کرد و جامعهای را از نابودی نجات داد.
بنابراین “جنگ یهود با شاهزاده ایرانی” را میتوان نه تنها در میدانهای نبرد، که در عرصه تعامل پیچیده قدرت، دین، سیاست و فرهنگ جستجو کرد؛ تعاملی که گاه به سازش و گاه به فاجعه انجامید، اما هرگز به فراموشی نپیوست.
واژهنامه تاریخی
| اصطلاح | توضیح |
|---|---|
| بابِل | منطقه تاریخی بینالنهرین، مرکز مهم جمعیتی یهودیان در دوران باستان |
| تلمود | مجموعه قوانین و تفسیرهای دینی یهود |
| پومبدیتا و سورا | دو شهر با آکادمیهای مهم تلمودی در عراق امروزی |
| یوم کیپور | روز کفاره، مقدسترین روز در دین یهود |
| کابالا | شاخه عرفانی و باطنی دین یهود |
منابع و مآخذ:
تاریخنگاریهای تئوفیلاکتوس سیموکاتا (دوره بیزانس)
وقایعنگاری بابایی بن فرهاد (دوره افشاریه)
اسناد و مدارک موزه یهودیان کراسنایا اسلوبودا، آذربایجان
کتابخانه واتیکان و پاریس (نسخههای ترجمه تورات به فارسی)
