چند سال است که چمدانهایت دم در است و هنوز باز نشده؟ چند بار فرم پر کردی، ویزا گرفتی، اما یه چیزی سر راه سبز شد و نگذاشت بروی؟ چند بار گفتی «این بار آخر است» و باز هم نشد؟ راستش را بخواهی، مهاجرت فقط پول و مدرک و زبان نمی خواهد. مهاجرت یک «اجازه» میخواهد از بالا. اجازهای که بعضی درها را به رویت باز میکند و بعضی موانع را ناگهان برمی دارد. بعضی وقت ها نامه سفارت را گرفتهای اما هنوز بسته نشده. بعضی وقتها وقت مصاحبه داری اما دلت شور می زند. بعضی وقتها همه چیزمهیاست اما هیچکس نمی داند چرا ویزا نمی آید. آنجاست که میفهمی یک دست غیبی باید پشتت را خالی کند. آن دست را من بلدم رو به آسمان بلند کنم.
من سال هاست برای افرادی مثل تو دعای مهاجرت سریع مینویسم. نه دعاهای کپی شده و تکراری، نه طلسمهای بیریشه. من دعایی می نویسم که ریشه در سوره «قصص» دارد؛ همان سوره ای که موسی را از مصر به مدین رساند و غریبترین نقطه زمین را برایش وطن کرد. اسم تو را با اسم مقصدی که داری گره می زنم به آیات «سیروا فی الارض». گرههای کور اداری را با «رب اشرح لی صدری» باز می کنم. دعای من ویزا نمیسازد، اما راه را هموار میکند. موانع نامرئی را که چشم ظاهر نمی بیند یکی یکی برمیدارد. دلهره دلت را آرام می کند تا سر جلسه مصاحبه، با اعتماد بنفس حرف بزنی. این دعا، پاسپورت جعلی نیست؛ بال گشودن است.
